شمس الدين حافظ

262

سفينه حافظ ( فارسى )

خاطر مسكين حافظ را كه شد بىمى خراب * چون رسد مى ساقيا از باده معمارى كنند [ 199 واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند ] 137 شماره مسلسل 279 واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون بخلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبه‌فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند گوئيا باور نمىدارند روز داورى « 1 » * كاين‌همه قلب و دغل در كار داور مىكنند يا رب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان * كاين‌همه ناز از غلام ترك و استر مىكنند بندهء پير خراباتم كه درويشان او * گنج را از بىنيازى خاك بر سر مىكنند اى گداى خانقه برجه « 2 » كه در دير مغان * مىدهند آبى و دلها را توانگر مىكنند حسن بىپايان او چندانكه عاشق مىكشد * زمرهء « 3 » ديگر بعشق از خاك سر بر مىكنند خانه خالى كن ز بت تا منزل جانان شود * كاين هوسناكان دل و جان جاى ديگر مىكنند آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس * هر زمان خرمهره را با در برابر مىكنند بر در ميخانهء عشق اى ملك تسبيح گوى * كاندر انجا طينت آدم مخمّر مىكنند صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گوئى كه شعر حافظ از بر مىكنند [ 200 دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند ] 138 شماره مسلسل 280 دانى كه چنگ و عود چه تقرير « 4 » مىكنند * پنهان خوريد باده كه تعزير « 5 » مىكنند ناموس عشق و رونق عشّاق مىبرند * منع جوان و سرزنش پير مىكنند جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز * باطل در اين خيال كه اكسير مىكنند گويند رمز عشق مگوئيد و مشنويد * مشكل حكايتيست كه تقرير مىكنند

--> ( 1 ) قيامت ( 2 ) يعنى بلند شو و عجله كن ( 3 ) زمره يعنى دسته و گروه ( 4 ) تقرير يعنى بيان كردن ( 5 ) تعزير يعنى ملامت و سرزنش نمودن ، ادب كردن و حد زدن شرعى ، در بعضى نسخ بجاى آن تكفير نوشته‌اند كه فرقى ندارد .